تبليغاتX
برادران آزادی
 

برادران آزادی

روزنوشته ها ، اشعار ، مقالات و مطالب علمی

 
ارتباط با ما برنامه نویسی آموزش شبکه دانلود خانه
 
Liberty
IRAN
نویسندگان وبلاگ
 
پیوندهای وبلاگ
 
کتابخانه مجازی پارسی قفسه
پیونهای روزانه
 
پاکدست RSS
 
Rss-پاکدست
 
 
 سرقت طلا به شیوه فیلم‏های هالیوودی در ازنا
 
امروز یه مطلب تو تابناک دیدم که درمورد یه سری آدم که برای دزدی مسلحانه ریختن تو یه جواهر فروشی تو ازنا ! با عنوان : سرقت طلا به شیوه فیلم‏های هالیوودی در ازنا

توی خبر شرح داده شده بود که چطور سارقان یکی از خیابونهای اصلی شهر رو بستن و توی یه شهر کوچیک که میشه گفت 90 درصد مردم همدیگه رو میشناسن دزدی کردن و پلیس بعد از اینکه آبها از آسیاب افتاده رسیدن ! حالا اینکه دزدی مسلحانه توی این شهر عجیب هستش به کنار ولی نکته مهمتر اینه که این دزدها این همه تجهیزات رو از کجا آوردن !؟!؟

کلاشینکف ، باتوم برقی ، جلیقه ضدگلوله  ، پوتین ، شلوار چریکی ، خودروی هیوندای سفید رنگ ، (احتمالا بیسیم و نارنجک و تانک هم داشتند و خبرگزاری نگفته)

از کلاشینکفش که فاکتور بگیریم که مثل نقل و نبات تو اون مناطق ریخته ، مابقی موارد جور کردنش فوق العاده عجیبه ! باتوم برقی و جلیقه ضد گلوله خریدش برای خود دولت هم سخته چه برسه به افراد عادی ، پوتین و شلوار چریکی هم توی این شهرهای کوچیک خرید کردنش ، اونم به تعداد 4 نفر خیلی جلب توجه میکنه اونم به خاطر اینکه اکثر مردم شهر همیدیگه رو میشناسن و اگه هم نشناسن بدون شک فروشنده به این موضوع شک میکنه . خودروی هیوندای سفید رنگ از همه عجیبتره . تا جایی که من یادمه اگه شما بتونید توی این شهرها تاکسی گیر بیارید شاه کار کردید چه برسه به هیوندا !!

البته بدون شک همه اینها به خاطر خلوت شدن شهر از نیروی امنیته هستش چون در اکثر موارد توی خیابونها حداقل 2-3 تا پلیس هست .

خوب دیگه شهر که شلوغ میشه قورباغه هم هفتیر میکشه . 

بیابید پرتغال فروش را ؟!؟

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 12:37  

 وقتی دشمنتان پرخاشگر می شود.
 
وقتی دشمنتون خیلی عصبایه و فریاد میزنه و خشونت به خرج میده دوتا حالت بیشتر نداره ! 

یا گند زدید و واقعا می خواد راهنماییتون کنه که در این حالت فقط داد میزنه و نمیزنه 
یا گند زدند و واقعا می خوان از سر راهشون کنارتون بزنن و موفق نمیشن . که آی داد مینزنه و آی میزنتتون .


البته اینا که گفتن واسه دشمن نادانه و نه دشمن دانا !

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 12:11  

 غوزه کاشتن با شیطان
 
روزی انسان و شیطان قرار میزارن که تو محصول کاشته امسال با هم شریک بشن . شیطان قرار میزاه بعد درو ، رو زمینی ها مال من و زیر زمین ها مال تو .

فصل درو فرا میرسه و شیطان که پنبه کاشته بود محصول پنبه رو میچینه و انسان میماند با یه مشت خس و خاشاک ! ۴ سال بعد انسان برای انتقام میگه این سری من رو زمینی ها رو درو میکنم و زیر زمین مال تو . غافل از اینکه محصول امسال چغندر بود !! بازم انسان موند و خس و خاشاک !

از اینجا مثل غوزه کاشتن با شیطان رو برای ما ساخت که با شیطان غوزه نکاریم

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 17:3  

 برادر کشی
 
دیروز مطلبی رو تو خبرگذاری ها خوندم مبنی بر قتل بیش از ۱۴۰ نفر و مجروح شدن ۷۰۰ نفر در عملیات انتحاری دیروز در بغداد .

باور کنید اینقدر که جوان ها رو پرپر شده تو خیابون میدیدم دلم نگرفت که از شنیدن این خبر دلم گرفت . بلخره این جونها راهشون رو خودشون انتخاب کرده بودند و می دونستند که ممکنه چنین اتفاقی براشون بیفته . هرکسی راهش رو خودش انتخاب میکنه .

وقتی میشنوم یک هموتن سپاهیم توی عملیات انتحاری کشته شده دلم میسوزه ولی نه اینقدر  که وقتی میشنوم ۱ آدم عادی و شاید رهگذر تو یه جای این کره خاکی توست عملیات انتحاری کشته شده ، دلم میگیره . بلخره هرچی باشه این آدمها راهشون رو انتخاب کردن و برای مبارزه خودشون رو آماده کردند .

نمی دونم این برادر کشی ها تا کی ادامه داره . ولی قصد کردم یه بخش به این موضوع اختصاص بدم . تا جایی که خبر بهم میرسه ثبت کنم . نمی دونم . شاید اشتباه فکر می کنم ولی اگه یه نگاه به عملیات های انتحاری عراق بندازیم ممکنه تعداد کشته هاشون از تعداد کشته های در جنگ این کشور با آمریکا بیشتر بشه . این برادرها دشمن نمی خوان ، وقتی جهل رو برای رفاقت انتخاب کردند .

به امید آزادی اندیشه ، رشد و بلوغ ذهنی آدمها

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 20:16  

 وقتی فارسی 1 صدای تابناک رو در آورد
 
مثل اینکه تازه اقایون و یا شاید خانومهای محترم از خواب بیدار شدن و دارن موضوع رو نقد می کنند . اونم اینجا . اما چرا با برخی مواضعشون موافقم ولی از اونجایی که دچار خود سانسوری شدید هستند من خودم نظرات شخصیم رو نوشتم . چیزی که از سر جواهری در قصر بر این اعتقاد بودم .

وقتی شبکه فارسی وان از ۷ ساله تا ۷۰ ساله رو پشت تلوزیون میخ کوب میکنه و اونم برای ساعتهای متمادی و با سریالهای مختلف معلومه که علاوه بر جذب مخاطب هدف دیگه ای هم هست اونم باز کردن پنجره ای جدید به سوی مخاطب ایرانیه . پنجره ای که متاسفانه این چند ساله از رسانه ما حذف شد .

این شبکه تازه تاسیس تونسته بخش عمده ای از جامعه رو به سمت خودش بکشونه ، جامعه ای با تفکرات متفاوت . حالا کنار هم میشنین و در مورد معشوقه صحبت می کنند ! زنهای بی عرضه رو نقد می کنند و با شخصیتهای داستانها همزاد پنداری می کنند . خوب چرا ؟

مشخصا این شکل جذب مخاطب به چند دلیل صورت گرفت .
۱-  اشتباه هات متوالی :
اشتباه هات متوالی رسانه ملی در ارائه مطلوب خدمات به اقشار جامعه با وجود داشتن بیشتر از ۸ کانال تلوزیونی سراسری ، ۱۰ کانال ماهوراه ای و چندین شبکه اینترنتی . اشتباهاتی که با حذف طنز نقاد از رسانه شروع شد و با شروع پخش سریالهای آبکی ادامه پیدا کرد و حذف برنامه های چالشی مزید بر علت شد و تیر خلاص رو پخش بیش از اندازه برنامه های سیاسی با یک تفکر خاص به رسانه ملی زد .

همگی باعث تغییر ذائقه ایرانی در انتخاب سریال ها و تفکراتشون شد . در این بین سریالهای کره ای بیشترین نقش رو بازی کردند . سریالهایی که گزینش شده بودند اما هیچگاه تفکر این که یکروز پای سریالهای گزینش نشده به جامعه باز بشه چه مشکلاتی به همراه خواهند داشت به ذهن مسئولان رسانه ملی کشیده نشده بود . سریالهای افسانه ای و کمو بیش با درون مایه اجتماعی و تظلم . سریالهای که دم از مبارزه میزد . آدمهاش پرواز می کردند ، عصاره ۸۰۰ گیاه می ساختن و عاشق میشدن اما در قرن های دور اما فراموش کرده بودند که همین آدمها در قرن حاظر متدهای دیگه ای دارند ارائه میدن .

۲- شناخت شبکه فارسی وان از جامعه ایرانی و فارسی زبان جهان :

 بدون شک این سریالها در کشورهای خارجی جذب مخاطب کمتری خواهند داشت . مخصوصا در بین مهاجران کشور خودمون . اما این که چرا در کشورهای فارسی زبان منطقه موفق خواهند بود ؛ 
 تمام ماجرا بر می گرده به تاریخ کشور و واکنشهای ایجاد شده در جوامع فارسی زبان موجود و مخصوصا ایران .  اون چیزی نیست جز انکار واقعیت های موجود در جوامعی مثل ایران .

وقایع تلخی که همگی با اون آشنا هستند و شاید می خواهند آشنا بشن . ترس از چند همسری ، ارتباط با معشوقه و ... که شناخت اون از جوامع امروزی ما حذف شده . ترسی که در بین جوامعی با تفکراتی مثل ایران وجود داره . جامعه ای که چند همسری رو نمی پذیره . هرچند کاملا قانونی باشه و در برخی مواقع به اون پیشنهاد بشه . زنانی که از باز شدن پای زنهای دیگه تو زندگی شوهرهاشون می ترسند و می دونند راهکاری برای مقابله با اون ندارند . مردهای که از خیانت همیشه ترس و وحشت عجیبی دارند و حتی از جدا شدن میترسند .  خوب شاید دنبال راهکار می گردند و یا حتی دوست دارند بدوند چنین خانواده ای چجوری هستش ، چه مشکلاتی داره و چطوری میشه باهاش مقابله کرد !!

۳ - تنوع در انتخاب مخاطب .

تنوع در انتخاب برنامه های که شاید هرچند آبکی باشند اما در شرایطی که رسانه ملی بیننده خودش رو فراموش کرده وقتی کانالی یک طنز با درون مایه اجتماعی -هرچند به جامعه ما هم ربطی نداشته باشه- پخش می کنه ، وقتی سریاهای منتخب سال رو انتخاب میکنه وقتی پای عشق بدون مرز رو به پای برنامه هاش باز میکنه نتیجه ای نداره جز جذب مخاطبی که رسانه ملی اون رو از دست داده .

۴- فشارهای اجتماعی و مشکلات اقتصادی :

بدون شک کمتر ایرانی رو میشه پیدا کرد که شکست عشقی نخورده باشه ! خوب میگید چه ربطی داره فارسی ۱ ! خیلی راحته . ما ایرانی ها هر موقع بحث این مسائل پیش میاد و از تجربیات تلخ همدیگه حرف میزنیم کسی نیست که حس همزاد پنداری با طرف مقابل نداشته باشه و با تجربه تر ها نگن که مهم نیست بلخره یکی پیدا میشه که مناسبت باشه و خود عشق واقعی با لگد در خونت رو بکوبه ! خوب حالا یکی پیدا شده هی داره از عشق و عاشقی میگه . اونم از جنس کوچه خیابونی (منظورم بین مردم عادیه نه اونهایی که رسانه نشیون میداد ).

همکارت رو دوست داری ، اه اینم همینطوریه ؛ اوه اوه اینم که خانوادش دارن باهاش مخالفت می کنن ؛ اه این دختره چقدر شبیه منه ؛  آخ آخ عین همون روزای من داره خول بازی در میاره .

اینا میتونه بخشی از حرفهایی باشه که هرکودوم از ماها تو سریالهای اینجوری میتونیم بگم . مشکلاتی که به خاطر مخالفت خانواده با یک رابطه ایجاد شده باشه ، از سر بی پولی دارید فشار تحمل می کنید . به خاطر مشکلات اقتصادی مجبور شدید موعد ازدواجتون رو بندازید عقب ، با یه نفر اصلا به تفاهم نرسیدید با اینکه خیلی به هم علاقه داشتید . کسی که دوست داشتید رو موفق نشدید بهش برسید. مادرتون نگرانه که بچش می خواد ازدواج کنه . پدرتون نگران اینده شماست ! سر مهریه و خونه و ماشین و ... دعواتونه . تو کارتون کسی داره زیر آب میزنه ؟ شریکتون دورتون زده ؟ دارید ورشکست میشید ! دشمن قدیمیتون داره براتون میزنه !؟

خوب این بخشی از مشترکات همه ما آدمهاست . چه تو ایران . چه اونسر دنیا . اما مهمترین مسئله چگونگی همزاد پنداری ماها با آدمهای داخل سریال . چیزی که واقعا میتونه باعث ایجاد مشکل اساسی در جامعه بشه . ای فلان فلان شده ! دیدی این همون حرفیه که دیروز زد ها . فردا میرم عین همین حالش رو میگیرم . اه دیدی اینم همون مشکل رو باهاش داشت پس ایرادی نداره منم سخت نمی گیرم . اه این چرا اینجوری کرد نکنه همین بلا سر منم بیاد ! آخ دیدی عشقش از دنیا رفت ، اگه عشق من بمیره چی !!!!

اینهاهم دقیقا جوابهای مشترکیه که فیلم ها همراه خودشون دارند و متناسب با قوانین یک جامعه خاص و دیدگاه های افراد همون جوامع طرح و پاسخ داده میشن و اینه که میتونه برای هر جامعه ای خطرناک باشه . سوالها دقیقا یکی هستش ولی جوابها برای جوامع مختلف متفاوته .

خانوم الف از آقای ب خوشش اومده و نمی دونه چطوری ابراز احساسات کنه :

جواب در فیلم : متناسب با دیدگاه مذهبی و قانونی اون جامعه که چه نوع نگرشی به سوال مطرح شده دارند جواب انتخاب میشه . در ایران هنوز راهکار جامعی برای این مشکل پیدا نشده و هرکسی فیلم خودش رو میسازه ولی سعی می کنه کاری کنه که نهایتا پسره رو به سمت دختره جذب کنه تا خواستگاری و از این حرفها صورت بگیره و اونم از جانب آقا پسر محترم . در کشور مثل هند مشابه ایران عمل میشه ولی با ناز و اشوه بیشتر و البته تا حدود خاص خودش که ایجاد علاقه رو دو طرفه کنه و مطابق عرف هندوستان خانواده عروس به خواستگاری میرن و ... . اروپا و نگرش های اروپایی ؛ دختره خودش رو به پسره نزدیک می کنه اگه بخوان سر و ته فیلم رو به هم بیارن که تا شب نشده دختره بلایی سر پسره میاره که آخر شب معمولا به خونه یکی از طرفین دعوت بشن ! البته برای شب نشینی ! فکرای بد نکنید . هرچند معمولا فیلم هاشون دختر و پسره هم زمان عاشق میشن و یه ۶-۷ سالی با هم زندگی می کنن و بعد از دو سه تا بچه تازه تصمیم به ازدواج می گیرن ولی یه بخشیش به خاطر موضوع طلاق توی این جوامع بر میگرده که تو مثال بعدی میگم .

خانوم الف با شوهرش مشکل پیدا کرده و همسرش از خونه بیرون زده و خانواده رو به حال خودش رها کرده .
جواب در فیلم :  در این مواقع اگه فیلم ایرانی باشه بدون شک کارگردان دنبال راهکاری می گرده تا با میانجیگری ارتباط دو نفر رو دوباره به هم نزدیک کنه و یا بعد از مشکلات خاص خودش از هم جدا بشن و طلاق بگیرند . اما این جواب در یک کشور دیگه ممکنه کاملا متفاوت باشه . ممکنه در کشوری مثل هندوستان باشه و طلاق اساسا برای یک هندی کاملا منفور باشه  و زن خودش رو کلف به ادامه زندگی از لحاظ عرفی بدونه و دقیقا همون مرد هم مورد باز خواست در فیلم باشه ممکنه در اروپا باشه و زن و شوهر خیلی راحت از هم جدا بشن و کارگردان سعی چندانی برای دوباره به هم رسوندن این دو نفر نکنه و مخصوصا اگه رابطه قبل از ازدواجشون باشه . ممکنه درکشور دیگه ای با اعتقادات مذهبی مسیحی باشه که اساسا طلاق وجود خارجی نداره و باید از هم جدا بشن و همدیگر رو ترک کنند ولی هنوز همسر هم هستند و به قولی هرکس میره سی خودش .

خوب حالا فکر کنید که شما دارید یه فیلم هندی می بینید . تو مورد اول تا حدودی راه داره یه خانوم ایرانی یه خورده آب و روغنش رو زیاد کنه ولی بازم نه در حد یه فیلم هندی ! گیریم مستقیم هم بره بگه " من دوست دارم " و ... ولی تازه مشکلات از همین جا شروع میشه . اون چیزی نیست جز در مرحله اول جامعه و ارتباط دختر و پسر به صورت کل قبل از ازدواج و مشکل اساسی تر خانواده ها . کافیه تا خانواده ها یه خورده به هم نیان و یا اینکه یه مشکل کوچیک این وسط باشه که همه کارا رو خراب کنه و خوب همه چیز تموم شد . فیلم هندی همه چیز رو ریخت به هم و کاسه و کوزتون رو ریخت به هم و راهکاری هم بهتون نداد . احتمالا اگه خانوادتون هم به فیلم هندی علاقه نداشته باشن که مشکلاتتون ۱۰۰ برابر میشه ! اروپایی هم که بی خیال اصلا لازم نیست توضیح داد .

دومین مثال هم که معلومه . اگه هندی برخورد بشه خوب چون از طرف جامعه فشاری به مرد وارد نمیشه بدون شک دخل خانوم خونه اومده و تا آخر عمرش باید بد بخت باشه . تو روش کشورهای اروپایی و با دیدگاه مسیحی هم که بی خیال شید . این راهکارها معمولا سرتون رو به باد میده . اگه زیر یه خلوار سنگ له نشید و جون سالم به در ببرید کافیه آتو دست یکی بیفته و ...

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 19:7  

 آزادی اندیشه با لنگه کفشم میشه !
 
این کفش پرت کردنم* شده درد سری ها .

چند روز پیش آزادی اندیشه با کفشتو یه روزنامه خاکستری متمایل به سیاه به نقل قول از یه روزنامه زرد متمایل به قهوه ای مطلبی خودم که تو یه جاش ؛یه نگوی ؛ از طرف نگو های دیگه ؛ با پرتاب لنگه محترم کفش مواجه شده بود و البته انگاری از این سوء قصد و ترور نا فرجام جان سالم به در برده بود .اما در این میان  برخی؛ این حرکت انتحاری (لنگ کفش دوم رو با انتحار لنگ اول عملا از جفت مبارکشون محروم کرده بودند ) رو مورد تشویق و برخی دیگه هم مورد انتقاد قرار داده بودند با این جمله  که :  آزادی اندیشه ، با لنگ کفش نمیشه

اخیرا هم که یک روزی نامه زرد متمایل به قهوه ای تو یه عکس با افتخار نشون داده بود که انگاری واسه یه سری آدمهای -با نگرش مجهول - دیگه آزادی اندیشه با لنگ کفش هم میشه . البته لنگه کفش که چه عرض کنم ؛ بلکم پاره آجر.

حالا ما که نفهمیدیم بلخره آزادی اندیشه برای این گروه خاص با لنگه کفش میشه یا نمیشه . !


عملیات انتحاری پرتاب کفش اولین بار توسط یک خبرنگار عراقی انجام گرفت که لنگ کفش مبارک خود رو به سمت رئیس جمهور کشور ایالات متحده (جرج بوش) پرتاب نمودند . این عملیات انتحاری هم ناموفق بود . از اون به بعد خبرنگارها معمولا یک جفت کفش اضافه به عنوان سلاح عملیات انتحاری همراه دارند .

کاریکاتور بریده روزنامه و خبر جنجالی سوسک روزنامه ایران است .

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 20:57  

 طعم دیگری از دموکراسی !!
 
آب روی ریخت ، سری شکست 
تغاری (طغاری) شکست و سری بریده شد .

تاریخ بنویس که نگویند ؛ کور بودند و دندشان نرم

موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست .
(یارو رو تو ده راه نمی دادند سراغ کد خدا رو می گرفت )

بعد از پاکستان و تلاش مردم پاکستان برای بازگرداندن حقشان -قبل و بعد از قتل خانوم بوتو - این بار نوبت افغانها بود که بگویند جمع کنید کاسه و کمچه را با این همه تاریخ و ایران کهن را بر سر دنیا کوبیدن .
در جهان سوم هم آخرید  .

یکی نیست بگه ما که دودوتامون چهارتا نمیشه چه به پیشدستی سیاسی !

برادر افغان ،
خوش مزه بود . نوش جانتان . تاوان انگشت بریده را اینگونه باید داد . با تمام تلاش های کشورهای غربی برای ایجاد دولت اعتلافی نه محکم افغان ها جوابی بود مبنا بر اینکه تازه رسیدیم اما تازه نفسیم . تا دموکراسی زندست راه دومی در کار نیست .

کاوه اي پيدا نخواهد شد اميد ، کاش اسکندري پيدا شود

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 18:27  

 سوءظن‌ در جوامع - نقل از وبلاگ هیئت منتظران ظهور (عج)
 
میان این درگیری سیاسی و برخورد های غلط و توهینهای بدون استدلال و مدرک از سوی هر دو گروه سیاسی کشور و متاسفانه تبدیل این فرهنگ غلط به بخشی از  فرهنگ جامعه ؛ کم گیر میاد که مطالب میانه رو رو از طرفین دید . مخصوصا در جناح اصولگرا که انگاری دلشان نمی خواهد بی جواب بمانند و به هر وسیله ای جوابی جور می کنند اما این مطلب فارق از ابعاد سیاسی برای جامعه مسلمان و غیر مسلمان میتونه راهکاری باشه تا بیش از این دچار سردرگمی اجتماعی نشیم هرچند در برخی جزئیات با مطلب مشکل دارم ولی لازم دیدم بدون دستبرد در تفکر نویسنده وبلاگ ، مطلب رو کامل درج کنم :



امام علی (ع) :  مَن‌ْ وَضَع‌َ نَفْسَه‌ُ مَواضِع‌َ التُّهَمَة‌ِ فَلا يَلوُمَن‌َّ مَن‌ْ اَساءَ بِه‌ِ الظَّن‌َّ.

(نهج‌البلاغه‌ ـحكمت‌159)

 كسي‌ كه‌ خود را در معرض‌ و در موارد تهمت‌ قرار دهد، نبايد كساني‌ راكه‌ به‌ او سوءظن‌ پيدا مي‌كنند، سرزنش‌ كند.

 

در جامعه‌ اسلامي‌، رابطة‌ بين‌ اعضاي‌ جامعه‌ بر خوش‌بيني‌ نسبت‌ به‌ يكديگرو عدم‌ سوءظن‌ استوار است‌. گرچه‌ حكومت‌ و دستگاههاي‌ مسوول‌ آن‌، درموارد خاصي‌ كه‌ نظم‌ و امنيت‌ جامعه‌ بدان‌ بستگي‌ دارد در حدود شرع‌ و قانون‌،براي‌ پرس‌وجو از افرادي‌ كه‌ مظنون‌ هستند مجاز مي‌باشند، ولي‌ در بين‌ افرادجامعه‌ تجسّس‌، بدگماني‌ و بدبيني‌ نسبت‌ به‌ هم‌ به‌ هيچوجه‌ جايز نيست‌. روايات‌زيادي‌ بر اين‌ مطلب‌ تاكيد دارند كه‌: «كارهاي‌ برادر مومن‌ خود را بايد حمل‌ برصحّت‌ كني‌ و به‌ هيچ‌ روي‌ به‌ گمانه‌زني‌ ناروا نپردازي‌.» اصل‌ِ اعتماد متقابل‌ وحمل‌ بر صحّت‌ كارهاي‌ مومن‌ تا جايي‌ كه‌ ممكن‌ است‌، حتي‌ در مواردي‌ كه‌ظواهر امر، زمينه‌هاي‌ بدگماني‌ را فراهم‌ سازد، يك‌ اصل‌ مهم‌ در روابط‌اجتماعي‌ است‌.

در كنار اين‌ اصل‌، اصل‌ِ ديگري‌ هم‌ مطرح‌ است‌ و آن‌، «اجتناب‌ و پرهيز ازقرارگرفتن‌ در موضع‌ تهمت‌» است‌. واقع‌بيني‌ اسلام‌ و رهبران‌ الهي‌، موجب‌شده‌ كه‌ به‌ اين‌ اصل‌ توجه‌ داشته‌ باشند و در عين‌ حالي‌ كه‌ اعضاي‌ جامعه‌ را ازبدگماني‌ و سوءظن‌ پرهيز دهند، از طرف‌ ديگر توصيه‌ كنند كه‌ رفتارِ اعضاي‌جامعه‌ بگونه‌اي‌ باشد كه‌ زمينة‌ سوءظن‌ را از بين‌ ببرد. درست‌ است‌ كه‌ ديگران‌نبايد به‌ رفتار شما بدگمان‌ شوند و شما را مورد تهمت‌ قرار دهند، ولي‌ شما هم‌وظيفه‌ داريد كه‌ براي‌ كمك‌ به‌ حفظ‌ سلامت‌ معنوي‌ جامعه‌ از كارهايي‌ كه‌ زمينة‌بدبيني‌ و بدگماني‌ ديگران‌ را فراهم‌ مي‌سازد، خودداري‌ كنيد.

واقعيت‌ جامعة‌ بشري‌ اينگونه‌ است‌ كه‌ اگر كسي‌ در رفتار خود، به‌ملاحظات‌ جانبي‌ توجه‌ نداشته‌ باشد و بدون‌ رعايت‌ و ملاحظة‌ برداشت‌هاي‌عرفي‌ ـ كه‌ معمولاً از رفتار انسان‌ها منتزع‌ مي‌شود ـ رفتار كند، خودبخودزمينة‌ بدبيني‌ و گمانه‌زني‌هاي‌ ديگران‌ را فراهم‌ مي‌كند و در اينصورت‌، قبل‌ ازهر چيز خود شخص‌ سزاوار سرزنش‌ است‌! آري‌! حفظ‌ حرمت‌ و احترام‌ِ هرفردي‌ در جامعة‌ اسلامي‌، براي‌ ديگران‌ يك‌ وظيفة‌ مهم‌ اخلاقي‌ است‌، ولي‌ اين‌وظيفه‌ قبل‌ از ديگران‌ برعهدة‌ هر كسي‌ است‌ كه‌ از رفتار و گفتاري‌ كه‌ به‌ حرمت‌و احترام‌ِ خود خدشه‌اي‌ وارد مي‌سازد، اجتناب‌ كند و واقعيات‌ِ جامعه‌ وبرداشت‌هاي‌ ديگران‌ از رفتار و گفتار خود را مورد توجه‌ و ملاحظه‌ قرار دهد.

پس‌ براي‌ حفظ‌ سلامت‌ اخلاقي‌ جامعه‌، علاوه‌ بر اينكه‌ بايد رفتاري‌ داشته‌باشيم‌ كه‌ درواقع‌، شايسته‌ و درست‌ باشد، بايد مراقب‌ باشيم‌ كه‌ مبادا زمينه‌بدگماني‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ خودمان‌ را فراهم‌ كنيم‌ و پس‌ از اينكه‌ ديگران‌ نسبت‌به‌ ما، گمان‌ِ بد بردند و ما را به‌ اموري‌ كه‌ هيچگاه‌ در پي‌ آن‌ نبوده‌ايم‌ متّهم‌ساختند، از آنان‌ گلايه‌ كنيم‌ كه‌ چرا چنين‌ كردند! بله‌، اين‌ وظيفة‌ ديگران‌ است‌كه‌ از بدبيني‌ و سوءظن‌ بپرهيزند، ولي‌ اين‌ هم‌ وظيفة‌ ما است‌ كه‌ در رفت‌ وآمدها، نشست‌ و برخاست‌ها، اظهارنظرها، نگاه‌ها، رفتارها، معاشرت‌ها، و...خود را در معرض‌ اتهام‌ قرار ندهيم‌ و از عملي‌ كه‌ موجب‌ بدبيني‌ ديگران‌مي‌شود، بپرهيزيم‌. نگوئيم‌ كه‌ «ما براي‌ نظر ديگران‌ كار نمي‌كنيم‌ و داوري‌ديگران‌ براي‌ ما مهم‌ نيست‌»، زيرا اين‌ بي‌توجهي‌ و بي‌اعتنايي‌ فضاي‌ سالم‌جامعه‌ را آلوده‌ مي‌سازد و بازتاب‌ِ منفي‌ِ آن‌ فقط‌ متوجه‌ ما نمي‌شود. هر كسي‌براي‌ پيشگيري‌ از وقوع‌ جوّ بدبيني‌ و بدگماني‌ در جامعه‌، اين‌ وظيفه‌ را بايدبراي‌ خود لازم‌ بداند.

امام‌ اميرالمومنين‌(ع) ما را به‌ همين‌ وظيفه‌ متوجه‌ مي‌كند و سرزنش‌ كساني‌را كه‌ به‌ ما بدگمان‌ مي‌شوند، در صورتي‌ كه‌ ما خود را در معرض‌ تهمت‌ قرارداده‌ باشيم‌ سزاوار نمي‌دانند و البته‌ در اين‌ كلام‌ نمي‌خواهند بدگماني‌ ديگران‌را جايز بشمرند و آنان‌ را بي‌گناه‌ تلقي‌ كنند، بلكه‌ بر مسووليت‌ هر كسي‌ براي‌پيشگيري‌ از جوّ بدگماني‌ در جامعه‌ تاكيد مي‌كنند. ما و هر كسي‌ دو وظيفه‌ راتواماً در اين‌ زمينه‌ برعهده‌ داريم‌: يكي‌ اينكه‌ خود را در معرض‌ تهمت‌ قرارندهيم‌ و از كارهايي‌ كه‌ بطور طبيعي‌ و عرفي‌ موجب‌ بدگماني‌ ديگران‌ مي‌شودبپرهيزيم‌. ديگر اينكه‌ در مورد رفتار ديگران‌، از سوءظن‌ و بدبيني‌ اجتناب‌كنيم‌. زيرا برخي‌ بدگماني‌ها گناه‌ و معصيت‌ است‌. چنين‌ مراقبتي‌ در جامعه‌،موجب‌ پيشگيري‌ از مفاسد و زشتي‌هاي‌ فراواني‌ خواهد شد و ما را گامي‌ به‌ راه‌امام‌ علي‌(ع) نزديك‌تر خواهد ساخت‌. ان‌شاءاللّه‌.

منبع : هیئت منتظران ظهور (عج)

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 18:1  

 من زودتر از بین میریم یا پارازیتا !
 
بودن یا نبودن مسئله این نیست ! فارسی One ، فارسی Tow ، فارسی سه . فارسی دسته به دسته یکجا نشسته ! فارسی ببخشید چرا نشستی !، فارسی باید پاشی برقصی !

if (2*2=10)  then
{
 Select * from !?!?
end if

application.terminate !!!;


|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 20:36  

 گوگل ف که میزنی میره ... !!!
 
ای بابا این گوگلم آبرو برامون نذاشته ! 

یه بار میاد میگه ایرانی ها بیشترین جستجو رو در مورد کلمات و جملات مشتق از - پور*نو - دارند حالا هم که تا ف میزنیم میره کجا !!!

من که آبرو برام نمونده . چند وقت پیش پشت سیستم داداش ، خواستم واسه خواهر زادم فیلم آموزشی سرچ کنم تا جمله رو تایپ کردم آب شدم .! اول فکر کردم داداش اینا رو سرچ کرده !؟!؟ . رفتم لیست کوکیاش رو حذف کردم دیدم نخیر . یادم افتاد جستجوی سریع* گوگله .

البته جدیدا "ک" که میزنیم کروبی و کلمه و کیهان رو هم میاره و این خودش جای بسی امیدواریه ...

این حوادث اخیر هرچی نداشت این یه خوبی رو داشت که یه سری کلمات از لیست جستجوی سریع* گوگل حذف شد .

من که میگم یه تومار تهیه کنیم بدیم مجلس تا این ماجراها رو یه 3-4 سالی داغ نگه دارند بلکم مقامم اولی رو بدیم یه کشور دیگه !


* این سرویس گوگل بر اساس آخرین کلمات پر جستجو و بسته به حروفی که شما دارید تایپ می کنید یک لیست تهیه می کنه تا شما احتیاج به تایپ کردن نداشته باشید . اما انگاری باید یه درخواست بدیم حذفش کنن !!
|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 20:0  

 روزنامه ای قهوه ای نشده !!
 
نمی دونم چرا وقتی یه خبرگذاری میانه رو هم پیدا میشه همه خراب میشن سرش تا آخر از خاکستری به زرد که ؛ چه عرض کنم به قهوه ای تبدیلش کنن .

نمونش همین تابناک  !!

اینوری مینویسه ؛ اونوریا فحشش میدن . اونوری مینویسه ؛ اینوریا فحشش میدن . این چه علاقه ای هستش که ما ایرانیها به قهوه ای و قهوه ای کردن و قهوه ای خوندن داریم ! نمی دونم . تازه قلقش دستم اومده که چه جوری خبرهای زرد رو پنهان میکنه و مثلا خاکستری میمونه !! باور ندارید !! یه تیتر میزنه ، بعد هرچی نظر که باب میلشه چاپ میکنه . حالا بقیش بماند ... . لو نمیدم لوس نشه .

من که نفهمیدن چرا ما ایرانیها اگه گربه همسایه میلنگه هم ربطش میدیم به سیاست . البته جدیدا اینجوری نیست ها . خیلی بهتر شده . مردم کمتر مسائل شخصی و خانوادگی افراد رو به سیاست ربط میدن و این خیلی خوبه . بیشتر شده بازی دست روزنامه های زرد .

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 23:17  

 !!!! موسوی جومونگ ایران زمین !!!!
 
مقاله سیاسی نیست . همینجا گفته باشم موضوعش طنز بید .

طنز و جایگاه طنز در ادبیات و تاریخ کشور ما به حدی گسترده است که نبود زبان شیرین طنز زبانی جز زبان آتش به ارمغان نخواهد آورد.

طنز که با قالبی انتقادی و با بیانی شیرین و اما تلخ به بررسی مشکلات جامعه می پردازد به شیوا شدن روابط انسانی و اجتماعی می پردازد تا خشونت و درگیری جایگزین آن نگردد . طنز از دیدگاه من مناسبترین بستر گسترش دمکراسی نرم و منتقد در جامعه است . این قالب ادبی جایگاه خود را در جامعه می گسترد تا هرچه بیشتر انتقادات را از زبان خشک فریاد به نرمی لبخند نزدیک کند .

جایگاه طنزپردازی موفق در جامعه تا حدی تاثیر گذار است که علاوه بر خنده ای که بر لب مخاطب می آورد و عمری دوباره می بخشد می تواند مشکلات کلان جامعه را به شیوایی هرچه تمام تر نقد کند ؛ هرچند به مزاج نقد شونده خوش نیاید .

خوب تا ایجاش رو ادبی گفتم از اینجا به بعدش رو با زبان خودمونی تر . طنز با ایجاد حس نزدیکی ارتباطات اجتماعی تا حد ممکنه جامعه رو به یک جامعه نقاد و شاد تبدیل می کنه . این شادی از سرخوردگی اجتماعی به شکل غیر قابل همتایی جلوگیری می کنه . غالبا انسان شاد یک انسان راضی از شرایط اما در تلاش برای بهتر کردن اوضاع است تا یک ناراضی و پرخواشگر .

برای درک بهتر زبان طنز فارغ از روابط عادی مردم که معمولا در قالب جک یا همون طیفه ها و ...  قابل مشاهده هستش ؛ کاریکاتور ، کتاب ها داستانی و شعر ، تئاتر و فیلم های کمدی جایگاه دیگری در این عرصه دارند .

برگردیم به چندین سال پیش به سریال نطقه چین بود یا پاورچین دقیقا یادم نیست ولی هیچ وقت یادم نمیره وقتی مهران مدیری تو یکی از قسمت ها گیر داده بود به بنزین و گرون شدن 20 تومانی بنزین صدای رئیس جمهور وقت (آقای خاتمی) بلند شده که اتفاقی نیفتاده ! و با عصبانیت داد میزد که اتفاقی نیفتاده که همه چیز رو نسبت می دید به قیمت نفت و بنزین ! حالا یه آقایی هم اومده یه برنامه ساخته که از اول تا آخر مملکت رو وصل کرده به بنزین . (نقل به مضمون ) . این بماند که من چقدر کیف کردم که بلخره صداشون دراومد و واقعا حرف دل منم بود هر چند سن و سال زیادی نداشتم .

آخه اون موقع اینجوری نبود که به صورت پراکنده تر ، تورم وارد اقتصاد بشه . یک دفعه قیمت بنزین میرفت بالا کل مملکت هرجور دلشون می خواست می کشیدن رو قیمت کالا و خدمات ! بعد اون سال کم کم شروع کردن به پراکنده کردن نرخ تورم در صنعت و نگذاشتن یک دفعه همه قیمت ها بالا بره و کسی تخلف می کرد باهاش برخورد می کردد . هرچند بالا می رفت ولی اینجوری نبود دیگه که شب بخوابی صبح پاشی ببینی همه چیز ، شوخی نمی کنم ها همه چیز یکهو بره بالا . آخه بابا نرخ نون رو که دولت تعیین می کرد هم می رفت بالا . دلم می خواست نونوا رو خفه کنم . ! (خواستم بگم نون می خریدم اون موقع ) . 

خوب این تاثیر یه طنز موفق و درست حسابیه . البته این یه نمونش بود . العان هر چند سال یک بار با اینکه نرخ بنزین معمولا سالانه زیاد میشه کرایه تاکسی بالا میره . (غیر از این یکی دو ساله اخیر اونم بابت حذف یارانه ها و ... )

متاسفانه این چند ساله نقش طنز تو جامعه خیلی کم شده . یادم نمیره که یه موقع انقدر زیاد بودن که کل رسانه رو به خودشون مشغول کرده بودند . تو یه دوره که دقیقا پنج کانال سیمای دولتی کالا از این سریالهای نود قسمتی داشتند . نمی دونستند چه جوری پخش کنن با هم تداخل پیدا نکنند . اونم چه سریالهایی . از آقای مدیری ، غفوریان ، کاردان ، عطاران گرفته تا طنز پردازهای دیگه . اما العان به جرعت می تونم بگم کلا شاید در سال یک یا دو سریال و جون دار طنز پخش بشه اونم نه در حد اون سریالها و نه حتی با زمان اونها . گفتم طنز . نگفتم مسخره بازی . !  به قول آقای مدیری این 90 قسمتهایی که 60 تا بازیگر میزارن توش شبی یکشون رو شوهر میدن و یکشون زن میگیره و همه چیز به خوبی خوشی تموم میشه !

این چند ساله سریالهای آبکی کره ای که حتی از لحاظ فلسفی هم جایگاهی ندارند میدن به خورد ملت . از امپراتور دریا گرفته تا جومونگ 2 !!! خدایی اوشین (نمی دونم یادتون بیاد یا نه ) رو نشون می دادند من مسخرم میومد ولی شرف داشت به کل اینها و تو رده سریالهای خانوادگی واقعا موفق بود . می دونم شاید شما هم طرفدار این سریالها باشید و خیلی هاتون باهاشون گریه کرده باشید !!! ولی عوارض جانبی نبودن سریالهای پخته و با درون مایه قوی رو راحت توی همین حوادث اخیر می شد دید که میگفتن !!!! موسوی جومونگ ایران زمین !!!! ...  .

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 16:33  

 و اما شاهزاده احمد
 
این منطقه که قدمگاه شازاده احمد یا همان شاه چراغ (شیراز) است . دست رسی محلی به این منطقه از طریق بزرگراه خرم آباد - اندیمشگ (بزرگراه خلیج فارس ) و روستای ایزه امکان پذیره . فاصله منطقه از جاده اصلی 70 کیلومتر ؛  شامل 20 کیلومتر جاده هموار و مابقی در کوهای پر پیچ و خم رشته کوه های زاگرس است . غالب مردم لر و تیره پاپی هستند . شاهزاده احمد به گفته کتاب ایل پاپی و گفته های مردم محلی به خون خواهی امام رضا (ع) به سمت مشهد مقدس عازم میشه که سپاه ایشون توسط سپاه حاکم وقت از هم می پاشه و به سمت جنوب ایران بازگشت می کنند و در نزدیکی شهرستان بروجرد والی بروجرد متوجه حظور ایشون در منطقه میشه و مابقی سپاه به شهادت میرسن و 40 نفر از سپاه باقی می مونه که به سمت منطقه سپید دشت واقع در منطقه ای کوهستانی مابین استان لرستان و خوزستان مهاجرت می کنند . در طول این مدت تحت حفاظت مردم و خان ایل پاپی به تبلیغ دین اسلام و اسلام تشیع می پردازند و بعد از چند سال به مناطق دیگر کشور برای تبلیغ اسلام تشیع پراکنده میشن و شاهزاده احمد (شاه چراغ ) به استان فارس مهاجرت می کنه .
در محل اقامت این بزرگوار در منطقه بنای یاد بودی به پا شده که توسط مردم منطقه به یک عبادت گاه تبدیل شده .
منبع : کتاب ایل پاپی نوشته حسین پاپی و گفتگو با مردم محلی
|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 12:47  

 نامه ای از محمود به باراک
 
نی گریزم من از این بام و دیار  *** خانه سبز است و سزاوار ستیز است هنوز

باراک جان سلام .

خوبی برادر !

عزیز دل جان برادر ، جایزه ات مبارک . شنیدم بعد همی چند قرنی که سر ستیز با دنیا داشتید بابت این که فکر سبزی بر زبان سرختان راندید ، لایق افتخار سفید گشتید .!  خوب برادر جان حقم دارند ، چند صباحی هست که بر تبل تغییر می کوبید و اصلاحات و صلح ! اما چه اصلاحات و صلحی . آن سرش نا پیدا . زمزمه هایی می آید که انگار این طفل گریز پای بابت نمره قبولی !! ملتی،  7 سال که هیچ بلکم 70 سال مراد را دل خوش کرده ای و جایزه ای بس سفید ارزانیت کردند . خدا خیرشان دهد . یادت هست ! دوست گرامیتان جورج که دیگر بس کله و پاچه گرفته بود یادواره شعبان بی مخ دوست گرامیمان را برایمان زنده می کرد و این اواخر حالم از شعبان که هیچ از هرچه چوپان بود چه دورغ و چه راست گو ، گلاب به رویت تحول می شد . !! 

برادر باراک ، می گویند که چند وقتی هست انگاری وقتی به مجلس فسادی وارد می شوید چشمانتان را می بندید تا علی وار وارد شده باشید بلکم آبروی مسلمان و انسانی نبرید ! خوب است ولی میترسم فراموش کنید چشمانتان را  باز کنید و با مغز مبارک سرتان سنگ دیوار را احساس نماید ! و یا یادتان بورد آفتاب چه رنگیست و  وقتی گفتند العان روز است و روز سیاه ، دیگر یادتان نباشد کجایید و که هستید چه رسد به رنگ و روی آفتاب ! غلط به محظرتان رساندند این مثل مولا علی ، جایگاه دارد و نکته ! مسلمان می خواهد و حداقلش انسان .  

برادر باراک اسمی از مولا آوردم و مسلمانی . شنیده ام مسجد می روید و بر مسلمانان دورود می فرستید . خوب این حق که مسجد بر مسلمان جایز است و مسلمان ، تسلیم شده در برابر خداست و هیچ یکتا پرستی از پیامبران بر حق کفر ورز نیست مگر آن که خلاف آن ثابت شود .! خوب ، که شنیده و دیده ! بلکم اشهدی هم گفته ایند و رو نمی کنید . گفته باشم که نگویید ! بر جنب و 40 روزه آب انگوری (همان کوفتی خودمان و شراب خودتان ) خورده جایز نیست وارد مسجد شود . باور ندارد مشهدی چاوز بیخ گوشتان است . همین چند صباح پیش برای دست بوس که آمده بود سری هم به آقایمان رضا زد و فیضی بس عظیم با خود برد . به من چه که چیز دیگری هم برد یا نه . آن را خودشان می دانند و آن دگران . ما را چه ؛ که باشیم نگران !.

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 15:57  

 مبارزه برای آزادی و دمکراسی در آمریکا
 
چند وقت پیش شبکه اسمش رو نیار فیلم مستندی از یک فیلم ساز ایرانی به نمایش گذاشت که در اون فیلم ساز سفری به دل آمریکا کرده بود تا به هر دلیلی فیلمی مستند در باره نا برابری هایی که در کشوری با ادعای دمکراسی انجام میگیره بسازه . فیلم جالبی بود فیلمی که در روز استقلال آمریکا ساخته شده بود . هر چند نمی دونم قصد فیلم ساز بر خلاف دیدگاه من بود .

فیلم ساز سری به جلوی کاخ سفید زده بود و با پیرزنی مصاحبه می کرد که در تلاش و مبارزه برای آزادی خواهی و عدالت طلبی غریب سی سال از عمر خودش رو روبه روی کاخ سفید گذرونده بود و زندگیش رو با ذکات و صدقات مردم آمریکا! می گذروند . وقتی داشت این پیر زن رو نشون می داد که چطور از بهترین سالهای جونیش گذشته و دربرابر کاخ سفید عمری رو گذرون کرده تا برای عدالت و آزادی مبارزه کنه به یاد فردوسی میفتم . کسی که عمر خودش رو بابت تهیه شاهنامه گذاشت و زندگیش رو با سختی گذرون می کرد . تنها بابت یک شعار . مبارزه در راه وطن ، آزادی ، پارسی . هرچند اون مبارز عصر و دوره خودش بود و این خانوم مبارز دوره خودش . اون تو اوج ظلم این کار رو کرد و این تو اوج قدرت یه کشور .

خیلی ها میگن چطور آدم در کشوری با این همه دمکراسی انقدر احمقه که عمرش رو جلوی کاخ سفید بابت مبارزه بگذرونه . دمکراسی که خیلی از کشورهای در حال توسعه آرمانشونه و رویای خوابهاشون .

چواب سادست . اگه این آدمها عمرشون رو به باد ندند هرگز آزادی به دست نمیاد . اگه این آدم عین برج زهر مار هر روز به آدمهای توی کاخ سفید سلام نکنه و نگه امروز هم چشمم به اون کاخ کذایی که مبادا از حریم انسانی بیشتر از اینها خارج بشید خدا می دونه العان دنیا تو چه وضعیتی بود . شاید شبیه ایران ! شب می خوابی ، صبح پا میشی کانال تلوزیون رو اتفاقی نگاه میکنی نیشخندی میزنی و میگی بازم سیاست ها تغییر کردن !

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 3:19  

درباره وبلاگ
 
وبلاگ برادران آزادی
این وبلاگ با هدف برقراری ارتباط با دیگر پارسی زبانان و آزاد اندیشان جهان برای بدست آوردن مطالب ادبی و هنری دوستان پارسی زبان آماده گردیده است لذا خواهشمندیم برای بالابردن کیفیت و کمیت آثار ادبی در ادبیات پارسی هنگام بازدید نظرات , پیشنهادات و انتقادات سازنده خود را برای ما نگارش فرمایید .
در این تارنماهای مشترک شما می تواند مطالبی پیرامون روزنوشته های شخصی ، مطالب علمی و ادبی ، آموزش نرم افزارهای کاربردی و گرافیکی ،آموزش مهندسی نرم افزار و برنامه نویسی و برنامه سازی را مطالعه فرمایید
آرشیو مطالب
 
آرشیو موضوعی
 
پشتیبانی
 

طراحان قالب
 
 
   
 
محمود آزادی